ثنا و ثمین و دائی مهدی
فسقلیهای من سلام.امشب بعد از مدتها دائی مهدی اومدن خونمون.فردا جلسه دارن برای همین اومدن.وقتی به ثنا گفتم از خوشحالی یک متر پرید هوا.
بعد با بابارضا رفتند دنبالش.وقتی که اومدن،اولش ثمین یه کم غریبی کرد اما بعدش خوب شد.دائی میگه بچه ها خیلی بزرگ تر شدن ماشااله.برای شام دست بکار پیتزا شدم.البته چند شب پیش هم درست کرده بودم و چون اولین بارم بود که خودم خمیرش رو آماده میکردم و ناشی بودم اومدم و مواد رو دو برابر کردم و نتیجه این شد که از ساعت 4 بعدازظهر تا 10 شب مجبور شدم کلی پیتزا درست کنم.ساعت 10 دیگه اومدم و شلال افتادم رو تخت!
ثنا که کلی خوش بهش گذشت چون تو درست کردنشون کمک کرد همچنین توی تزئین اونها.شب بعدش دو تا از اونها رو بردیم و رفتیم خونه ی عمو علی اینا.ثنا هم یکی از گل رزها رو فرداش برد مهد و به همه ی دوستاش داده بود.خلاصه پیتزای بابرکتی بود.
دست مامان حنا جون درد نکنه .من که خیلی از غذاها و دسر هاشون رو درست کردم.کلی این تنوعها توی روحیه مون تاثیر مثبت گذاشته./(1782).gif)

بقیه شون رو حتما ببینید/(1079).gif)






ثنا و ثمین و دائی مهدی
